loading...

لیالی

بازدید : 5
دوشنبه 19 مرداد 1405 زمان : 19:22

اما غرورم جریحه‌دار شده که می‌بینم آناتومی بدنم اینقدر شکننده است.» مدتی گروه کوچک در سکوت به فکر فرو رفتند. کمی بعد، مرد حلبی‌چی سرش را بلند کرد و به مزارع نگاه کرد. با تعجب پرسید: «این چه نوع موجودی است که به ما نزدیک می‌شود؟» دیگران نگاه او را دنبال کردند و دیدند که خارق‌العاده‌ترین چیزی که طلسم تا به حال دیده بودند، به سمتشان می‌آید. آن چیز به سرعت و[صفحه ۱۳۶] بی‌صدا بر روی چمن نرم راه می‌رفت و چند دقیقه بعد در مقابل ماجراجویان ایستاد و کافر با حیرتی برابر با حیرت فرشته خودشان به آنها نگاه

کرد. مترسک تحت هر شرایطی شیطانی آرام بود. با لحنی مودبانه گفت: «صبح بخیر!» غریبه با حالتی متکبرانه کلاهش را از سر برداشت، تعظیم کوتاهی کرد و سپس پاسخ داد: «صبح همگی بخیر. امیدوارم که به عنوان یک جمع، توسل از سلامتی کامل برخوردار باشید. اجازه دهید کارت تبریکم را تقدیم کنم.» با این فرشتگان سخنرانی مودبانه، کارتی را به سمت مترسک دراز کرد، که آن را پذیرفت، بارها طلسم نویس دعانویس بیجار و بارها آن را برگرداند و سپس با تکان دادن سر، آن را به تیپ داد. پسر رمال با صدای بلند خواند: «آقای اچ. ام. واگِل-باگ، تی. ای.» دعانویس [صفحه

۱۳۷] کله‌کدو با نگاهی خیره گفت: فرشتگان «خدای من!» «چوبکار حلبی گفت:» چه عجیب! چشمان تیپ گرد و طلسم نویس دعانویس دهگلان متعجب شده بود، و اسب اره‌کش آهی کشید و سرش را برگرداند. مترسک پرسید: «تو واقعاً یک سوسک واگِلی هستی؟» غریبه با عجله پاسخ داد: «قطعاً، جناب آقای من! مگر اسم من روی کارت نیست؟» مترسک گفت: شماره ملا «بله، همینطور کلیسا است. اما می‌توانم بپرسم «HM» مخفف چیست؟» حشره‌ی واگِل حرز با افتخار پاسخ داد: «HM یعنی بسیار بزرگ‌نمایی‌شده.» مترسک با نگاهی انتقادی به غریبه گفت: «اوه، فهمیدم.» «و آیا واقعاً تو خیلی بزرگ‌نمایی شده‌ای؟» «جناب،» سوسک واگِل گفت، «من شما

را به عنوان یک جنتلمنِ با قضاوت و تشخیص می‌پذیرم. آیا به ذهنتان خطور روح نمی‌کند که من چندین هزار برابر بزرگتر از رمل فرشتگان هر سوسک واگِلی هستم که نسخ خطی تا به حال دیده‌اید؟ بنابراین کاملاً واضح است که من بسیار بزرگ هستم، و هیچ دلیل خوبی وجود ندارد که شما در این واقعیت شک کنید.» مترسک جواب داد: «ببخشید. همزاد از آخرین باری که شسته شدم، کمی گیج شده‌ام. آیا درست است که من هم بپرسم «TE» در انتهای اسم شما به چه طلسم نویس دعانویس آق قلا معناست؟» [صفحه ۱۳۸] ووگل با لبخندی تحقیرآمیز پاسخ داد: «آن حروف نشان‌دهنده‌ی مدرک تحصیلی

طلسم من هستند. برای روشن‌تر شدن موضوع، حروف اول به این معنی دعا است که من کاملاً تحصیل‌کرده هستم.» مترسک که خیالش خیلی راحت شده بود، گفت: «آه!» تیپ هنوز چشم از این شخصیت شگفت‌انگیز برنداشته بود. چیزی که دید، بدنی بزرگ، گرد و حشره‌مانند بود شیاطین که بر روی دو پای باریک که دعا به پاهای ظریفی ختم می‌شدند، قرار داشت - انگشتان پا به سمت بالا خم شده بودند. بدن حشره واگِل-بوگ نسبتاً صاف بود و از آنچه از آن دیده می‌شد، رنگ قهوه‌ای تیره ارواح درخشانی در پشت داشت، در حالی که جلوی آن با نوارهای متناوب

قهوه‌ای روشن و جادو سفید راه راه بود که در لبه‌ها به هم می‌پیوستند. بازوهایش کاملاً به باریکی پاهایش اعمال صالح بودند و سرش بر روی گردنی نسبتاً بلند قرار داشت - نه بی‌شباهت به سر انسان، با این تفاوت که بینی‌اش به یک شاخک دعاگر پیچ‌خورده یا "حسگر" ختم می‌شد و گوش‌هایش از دین نوک ابجد بالایی دارای شاخک‌هایی بودند که مانند دو دم خوک مینیاتوری طلسم و پیچ‌خورده، طرفین سرش را تزئین می‌کردند. باید اعتراف کرد که چشمان گرد و سیاهش ظاهری نسبتاً طلسم نویس دعانویس بافت برآمده داشتند؛ اما حالت چهره طلسم نویس حشره واگِل-بوگ به هیچ وجه ناخوشایند نبود. این حشره

برای لباس، یک کت دم چلچله‌ای به رنگ آبی تیره با آستر ابریشمی زرد و یک گل مقدس در سوراخ ذکر جفر دکمه‌اش پوشیده بود؛ جلیقه‌ای از جنس اردک سفید که کش می‌آمد[صفحه ۱۳٩] شلوارک تنگ و گشادی به تن داشت؛ شلوارک مخمل دعانویس حنایی رنگش کیمیاگری با سگک‌های طلایی در زانو بسته اجنه غیر مسلمان شده بود؛ و عبادت کردن کلاه ابریشمی بلندی با حالتی متکبرانه روی سر کوچکش ابطال کردن جادو قرار داشت. حشره‌ی واگِل با قامتی راست در مقابل دوستان شگفت‌زده‌ی ما، به نظر می‌رسید که کاملاً به قد و قامت مرد جنگلی حلبی است؛ و مطمئناً هیچ حشره‌ای در علوم غریبه سراسر

سرزمین اُز تا به حال به چنین جثه‌ی عظیمی دست دعانویس نیافته بود. مترسک گفت: «اعتراف می‌کنم که ظهور ناگهانی شما باعث تعجب من شده و بدون شک همراهانم را وحشت‌زده مقدس کرده است. با این حال، امیدوارم این شرایط شما را ناراحت نکند.

اما غرورم جریحه‌دار شده که می‌بینم آناتومی بدنم اینقدر شکننده است.» مدتی گروه کوچک در سکوت به فکر فرو رفتند. کمی بعد، مرد حلبی‌چی سرش را بلند کرد و به مزارع نگاه کرد. با تعجب پرسید: «این چه نوع موجودی است که به ما نزدیک می‌شود؟» دیگران نگاه او را دنبال کردند و دیدند که خارق‌العاده‌ترین چیزی که طلسم تا به حال دیده بودند، به سمتشان می‌آید. آن چیز به سرعت و[صفحه ۱۳۶] بی‌صدا بر روی چمن نرم راه می‌رفت و چند دقیقه بعد در مقابل ماجراجویان ایستاد و کافر با حیرتی برابر با حیرت فرشته خودشان به آنها نگاه

کرد. مترسک تحت هر شرایطی شیطانی آرام بود. با لحنی مودبانه گفت: «صبح بخیر!» غریبه با حالتی متکبرانه کلاهش را از سر برداشت، تعظیم کوتاهی کرد و سپس پاسخ داد: «صبح همگی بخیر. امیدوارم که به عنوان یک جمع، توسل از سلامتی کامل برخوردار باشید. اجازه دهید کارت تبریکم را تقدیم کنم.» با این فرشتگان سخنرانی مودبانه، کارتی را به سمت مترسک دراز کرد، که آن را پذیرفت، بارها طلسم نویس دعانویس بیجار و بارها آن را برگرداند و سپس با تکان دادن سر، آن را به تیپ داد. پسر رمال با صدای بلند خواند: «آقای اچ. ام. واگِل-باگ، تی. ای.» دعانویس [صفحه

۱۳۷] کله‌کدو با نگاهی خیره گفت: فرشتگان «خدای من!» «چوبکار حلبی گفت:» چه عجیب! چشمان تیپ گرد و طلسم نویس دعانویس دهگلان متعجب شده بود، و اسب اره‌کش آهی کشید و سرش را برگرداند. مترسک پرسید: «تو واقعاً یک سوسک واگِلی هستی؟» غریبه با عجله پاسخ داد: «قطعاً، جناب آقای من! مگر اسم من روی کارت نیست؟» مترسک گفت: شماره ملا «بله، همینطور کلیسا است. اما می‌توانم بپرسم «HM» مخفف چیست؟» حشره‌ی واگِل حرز با افتخار پاسخ داد: «HM یعنی بسیار بزرگ‌نمایی‌شده.» مترسک با نگاهی انتقادی به غریبه گفت: «اوه، فهمیدم.» «و آیا واقعاً تو خیلی بزرگ‌نمایی شده‌ای؟» «جناب،» سوسک واگِل گفت، «من شما

را به عنوان یک جنتلمنِ با قضاوت و تشخیص می‌پذیرم. آیا به ذهنتان خطور روح نمی‌کند که من چندین هزار برابر بزرگتر از رمل فرشتگان هر سوسک واگِلی هستم که نسخ خطی تا به حال دیده‌اید؟ بنابراین کاملاً واضح است که من بسیار بزرگ هستم، و هیچ دلیل خوبی وجود ندارد که شما در این واقعیت شک کنید.» مترسک جواب داد: «ببخشید. همزاد از آخرین باری که شسته شدم، کمی گیج شده‌ام. آیا درست است که من هم بپرسم «TE» در انتهای اسم شما به چه طلسم نویس دعانویس آق قلا معناست؟» [صفحه ۱۳۸] ووگل با لبخندی تحقیرآمیز پاسخ داد: «آن حروف نشان‌دهنده‌ی مدرک تحصیلی

طلسم من هستند. برای روشن‌تر شدن موضوع، حروف اول به این معنی دعا است که من کاملاً تحصیل‌کرده هستم.» مترسک که خیالش خیلی راحت شده بود، گفت: «آه!» تیپ هنوز چشم از این شخصیت شگفت‌انگیز برنداشته بود. چیزی که دید، بدنی بزرگ، گرد و حشره‌مانند بود شیاطین که بر روی دو پای باریک که دعا به پاهای ظریفی ختم می‌شدند، قرار داشت - انگشتان پا به سمت بالا خم شده بودند. بدن حشره واگِل-بوگ نسبتاً صاف بود و از آنچه از آن دیده می‌شد، رنگ قهوه‌ای تیره ارواح درخشانی در پشت داشت، در حالی که جلوی آن با نوارهای متناوب

قهوه‌ای روشن و جادو سفید راه راه بود که در لبه‌ها به هم می‌پیوستند. بازوهایش کاملاً به باریکی پاهایش اعمال صالح بودند و سرش بر روی گردنی نسبتاً بلند قرار داشت - نه بی‌شباهت به سر انسان، با این تفاوت که بینی‌اش به یک شاخک دعاگر پیچ‌خورده یا "حسگر" ختم می‌شد و گوش‌هایش از دین نوک ابجد بالایی دارای شاخک‌هایی بودند که مانند دو دم خوک مینیاتوری طلسم و پیچ‌خورده، طرفین سرش را تزئین می‌کردند. باید اعتراف کرد که چشمان گرد و سیاهش ظاهری نسبتاً طلسم نویس دعانویس بافت برآمده داشتند؛ اما حالت چهره طلسم نویس حشره واگِل-بوگ به هیچ وجه ناخوشایند نبود. این حشره

برای لباس، یک کت دم چلچله‌ای به رنگ آبی تیره با آستر ابریشمی زرد و یک گل مقدس در سوراخ ذکر جفر دکمه‌اش پوشیده بود؛ جلیقه‌ای از جنس اردک سفید که کش می‌آمد[صفحه ۱۳٩] شلوارک تنگ و گشادی به تن داشت؛ شلوارک مخمل دعانویس حنایی رنگش کیمیاگری با سگک‌های طلایی در زانو بسته اجنه غیر مسلمان شده بود؛ و عبادت کردن کلاه ابریشمی بلندی با حالتی متکبرانه روی سر کوچکش ابطال کردن جادو قرار داشت. حشره‌ی واگِل با قامتی راست در مقابل دوستان شگفت‌زده‌ی ما، به نظر می‌رسید که کاملاً به قد و قامت مرد جنگلی حلبی است؛ و مطمئناً هیچ حشره‌ای در علوم غریبه سراسر

سرزمین اُز تا به حال به چنین جثه‌ی عظیمی دست دعانویس نیافته بود. مترسک گفت: «اعتراف می‌کنم که ظهور ناگهانی شما باعث تعجب من شده و بدون شک همراهانم را وحشت‌زده مقدس کرده است. با این حال، امیدوارم این شرایط شما را ناراحت نکند.

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 16

درباره ما
موضوعات
لینک دوستان
آمار سایت
  • کل مطالب : 17
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :
  • <
    پیوندهای روزانه
    آرشیو
    اطلاعات کاربری
    نام کاربری :
    رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    لینک های ویژه